تبليغاتX
نیمه اسفند

نیمه اسفند

صدای پر قاصدک


به همه نداشته هام

 منظورم نداشته هایی که هیچ وقت بهشون نمی رسم.

درعوض با عطر دلم داشته هامو نوازش می کنم از اینکه می تونم نفس بکشم.

درسته کسی غم دلمو نفهمیده

 کسی نیست تا راحت براش حرف بزنم ...

دیگه اصلا نمی خوام از این حرفا بزنم . بدجور حالمو بد می کنه

 نمیشه جنگید با تقدیر با اتفاقایی که نمی دونیم حکمتش چیه؟

اما کاش حداقل چشم بینا داشتمو و می دونستم حکمتش چیه.

بماند که گذر زمان خیلی چیزارو بهم نشون داده .

بازم رسیدیم به صبوری کردن.

 نمی دونم چرا همه جاده های زندگی یه جورایی به جاده صبر کشیده می شن.

همون حرفی که همیشه مادرم تو زندگیش عمل می کرد.

 ای خدا یه وقتایی بدجوری شرمندت میشم از اینکه لحظه های زندگی مو به خاطر چیزایی تلخ می کنم که اصلا ارزش واقعی نداره بهم حق بده هرچند همیشه حق با توست اما نمی دونم تو هم شده واسه یه لحظه خسته بشی از اتفاقای تلخی که پشت سرهم بهت هجوم میارن از تنهایی .

نمی دونم واقعا تنهایی ؟

هیچ وقت ریسمان محکم امید رو رها نمی کنم همیشه منتظرم واسه لحظه رهایی . یه وقتایی خیلی ضعیف می شم از رو خستگی یه چیزی میگم که نباید بگم و لحظه ها رو تلخ می کنم .دیگه باورم شده من هیچ وقت نباید خسته بشم اگرم شدم با یه نفس عمیق خستگی هارو فراموش کنم .تویه این دنیا به قول یکی یه فرشته مهربونیم که همیشه باید امیدوار باشم و به همه امید بودنو بدم.

خدا جونم میخوام بهم قول بدی بیشتر از قبل کمکم کنی .

دوباره میخوام از زمین بلند شم اما این دفعه واقعا میخوام یه چیزایی رو از زمین بردارم. تحملمو بیشتر کن بهم صبر بده صبر پیامبرات که چقدر تو راه هدایت ما آدمای غافل سختی کشیدن.

خدایا بهم قدرت فراموشی بیشتر بده تا ساده بگذرم بیشتر از قبل.

 از بنده نخوام که تو یار دلنواز منی.

همیشه نگام کن.به زندگیم به زندگی که خیلی زود میگذره .

دیگه نمی خوام از نامهربونی ها دلگیر بشم .

 از کارهای ناخوشایند بقیه بهتر بگم دیگه فقط می خوام خودم باشم و خودت .

هرکس مسئول رفتار خودشه واسه همین اصلا نمی خوام راجع به کسی قضاوت کنم . به قول شاعر تو نیکی کن و در دجله انداز...بیت بعدیشو خودت بهم بگو امشب وقتی دارم با ماه حرف می زنم ماه شعبان افتاده تو سرازیری و به رمضان نزدیک میشیم.

جالبه هر غمی که تو زندگی پیش میاد فکر می کنیم بزرگترین غمه اما باگذر زمان به گریه هامون می خندیم هرچی بزرگتر میشیم اینگار خدا بیشتر میخواد امتحانمون کنه .

 قبول دارم حرف زدن از آرامش و راحتی خیلی راحته اما وقتی با سختیا روبه رو میشیم اینگار همه چی آدمو آزار میده. اما من دیگه نمی خوام به غمهام فکر کنم اصلا اینطوری باور دارم که خدا منو خیلی دوست داره و میخواد تو امتحان زندگی مثل امتحان درس و دانشگاه هم شاگرد خوبی باشم. به خودم قول می دم به شما به همه آدمها که من دیگه هیچ وقت حرفامو تو دلم جمع نمی کنم تا با یه اتفاق کوچیک بغضم بشکنه و دنیا رو سیل اشکام ببره!!!

با هر پیسشامدی حرفامو میسپرم به باد پیر تا برسونه به یه جای دور و واسم عطر خوشبوی نیایش بیاره.

دستمو بگیر چون فقط تویی که اگه دست بندتو گرفتی هیچ وقت رهاش نمی کنی.

بهت قول میدم دختر خوبی بمونم همون طور که میخوای شاد و پر انرژی .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 12:38 توسط قاصدک |


 

آهای تو که به خوابی عمیق و سرد رفتی         تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتی

کنار خاطراتم با تو همیشه خندس                  طرحی که از تو دارم شبیه یه پرندس

شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی               تو هنوز تو سفره دل درویش منی

هرجا که باشی خوبه روشن و بی غروبه            غمی نداره تا هی به قلب تو بکوبه

تو اوج هر بی کسی همیشه سبز و زنده                  بدون دلواپسی پربزن ای پرنده

شب و روز پیش منی تو هنوز پیش منی               تو هنوز تو سفره دل درویش منی

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 1:3 توسط قاصدک |


اولا اگر دعایی مستجاب بشه رحمته اگر نشه حکمته!
اشکال ما میدونید چیه ؟ اینکه به جای اینکه از خدا بخواهیم از بنده خدا میخواهیم .
چه بدتر اون هم از انسانی بخواهیم که ترسو هست (همینطور که خودتون نوشتید)
آخه آدم بیاد به یه همچین آدمی امید داشته باشه !!! بهتره همچین آدمایی فراموش بشن.
دوما معیار خوبی ما از دیگران اینه که اون چیزهایی که ما از اونها توقع داریم را برآورده کنند اما اگر این چنین نشد از دست همون آدمهای به ظاهر زمانی خوب خسته میشیم به اونها انگ میزنیم و ... حال اونکه نمیدانیم مشکل از خود ماست از فکر ماست نمیدونم . خدا میدونه
بارون میباره چه ما بخواهیم چه نخواهیم درسته یه مدتی خشکسالی هست اما بالاخره میباره
.....

تلنگر باروني

اونم از يه دل دريايي

به خاطر همه چيز ممنونم ...مثل هميشه باگوش دل شنيدم و قضاوت نمي كنم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:47 توسط قاصدک |


ساده نگیر این همه سادگی رو

کاش خودمم میدونستم دعاهام کی استجابت میشه

....

دیگه نمیخوام بارون بباره

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9:23 توسط قاصدک |


اولین آش رشته ای که پختم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 10:30 توسط قاصدک |


خیلی سخته آدم نتونه راحت حرفاشو بزنه

نمی دونم به خاطر رودربایستیه یا ترسه یا پیشگیری از یه طوفان ....

فراموش کردن شاید تنها راه حل باشه

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:12 توسط قاصدک |


لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب


جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت،

یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

این ایام مبارک فرخنده باد

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 7:56 توسط قاصدک |


راسته كه هر گردي گردو نميشه؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:33 توسط قاصدک |


گفتی بخوان از دل خواند و مبعوث شد

 

گفتی بخوانم آهسته گفتم

 

معبودم دوستت دارم ویکباره عاشق شدم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 8:11 توسط قاصدک |


کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند  

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:59 توسط قاصدک |



 



Design by : Night Skin